آرش
من آرش دانش مبرهن
عدد جالب
 سن خودتو ضرب در ۷۷۷ بکن بعد دوباره در عدد

13ضرب کنید عدد جالبی بدست می آید!

|+| نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 11 شهريور 1389 ساعت 0:26 |

پیک نیک
 

غضنفر میره پیک نیک زنش میگه بشینم زیر اون  درخت خوبه.میگه نه همین 

وسط جاده پتو بنداز امن تره!زنش میگه اینجا ماشین میزنه خلاصه بعد از مقداری

 بحث میندازن وسط جاده.بعد میبینن یه کامیون داره میاد طرفشون هر چی بوق میزنه

اونا از جاشون تکان نمیخورن کامیونه هم فرمونو میپیچونه میره تو درخت.

غضنفر به زنش میگه

اگه زیر اون درخت بودیم می مردیما

 

|+| نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 11 شهريور 1389 ساعت 0:12 |

مراسم
 

غضنفر باباش میمیره بهش میگن مراسم نمیگیری؟ 

میگه نه به جاش میریم مشهد

|+| نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 11 شهريور 1389 ساعت 0:04 |

کولر
 

طرف میره کولر بخره، یارو میگه: کولر آبی میخوای؟

 میگه: فرقی نمیکنه، قرمز بده

|+| نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 11 شهريور 1389 ساعت 0:04 |

گلاب به روتون

به غضنفرمیگن دستشویی چند بخشه:میگه دو بخش زنانه ،مردانه

|+| نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 11 شهريور 1389 ساعت 0:00 |

گاز سوز

عاشقانی که چون شمع میسوزند

 تا پایان امسال گاز سوز میشوند

|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 10 شهريور 1389 ساعت 23:53 |

نصیحت پدرانه


_ نصیحت یکی به پسرش : هیچ وقت زن نگیر و به پسرت هم بگو زن نگیره!!!!!!!

|+| نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 28 مرداد 1389 ساعت 2:45 |

سرقت
مردي با اسلحه وارد يك بانك شد و تقاضاي پول كرد وقتي پولهارا دريافت كرد رو به يكي از مشتريان بانك كرد و پرسيد : آيا شما ديديد كه من از اين بانك دزدي كنم؟ مرد پاسخ داد : بله قربان من ديدم سپس دزد اسلحه را به سمت شقيقه مرد گرفت و اورا در جا كشت او مجددا رو به زوجي كرد كه نزديك او ايستاده بودند و از آنها پرسيد آيا شما ديديد كه من از اين بانك دزدي كنم؟ مرد پاسخ داد : نه قربان. من نديدم اما همسرم دید
|+| نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 11 مرداد 1389 ساعت 12:19 |

سرما خوردگی
اصفهانيه داشته رو خودش آب يخ ميريخته ، ميگن چرا اينجوري ميكني؟ ميگه مي خوام سرما بخورم. ميگن چرا؟ ميگه اخه يه پنسیلين دارم داره تاريخش ميگذره
|+| نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 11 مرداد 1389 ساعت 12:17 |

لیوان
ترکه لیوان خالی میذاره بالا سرش میپرسن چرا میگه اومدیم شب پاشدم تشنم نبود
|+| نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 11 مرداد 1389 ساعت 12:15 |

شام
اصفهانيه داشته نوار روضه گوش ميداده ميزنه آخر نوار ببينه شام ميدن يا نه
|+| نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 11 مرداد 1389 ساعت 12:14 |

مهمانی اصفهانی
اصفهانیه به مهمونش میگه اگه گرسنه ای مرغ هست! بگم تخم کنه؟
|+| نوشته شده توسط آرش در دوشنبه 11 مرداد 1389 ساعت 12:11 |

مانور
ترکه ميره مانور از هواپيما مي پره چترش باز نمي شه. ميگه خدا رحم کرد مانور بود
|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 6 مرداد 1389 ساعت 23:22 |

لایه اوزون

دو تا ترکه میرن سوراخ لایة اوزن رو بدوزن، خودشون میمونن اونور!!!

|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 6 مرداد 1389 ساعت 23:18 |

طنز
به ترکه میگن خیلی آقایی. میگه: ما بیشتر!!!
|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 6 مرداد 1389 ساعت 23:12 |

آلزایمر
یه نفر آلزايمر مي گيره ازش مي پرسن چه حسي داري؟ ميگه : خيلي خوبه از وقتي مريض شدم هر روز با ادماي جديدي آشنا مي شم
|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 6 مرداد 1389 ساعت 23:17 |

وظیفه شناسی

یه روز یه گوریل از باغ وحش فرار می کنه . یه مرده زنگ می زنه می گه گوریل نزدیک خونه من بالای درخته. غضنفر رو با یه سگ برای گرفتن گوریل می فرستن. غضنفر در خونه یارو رو می زنه می گه آقا بیا اینجا این تفنگ بجیر من می رم بالای درخت با غوریل درجیر می شم غوریل میندازم پایین ،سگ حیوون وظیفه شناسیه میاد غوریلو می گیره می بره باغ وحش . یارو می گه پس تفنگ چیه ؟ غضنفر میگه : آماااااا !!! اومدیم غوریل منو انداخت پایین تو باید سریع سگه رو بزنی
|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 6 مرداد 1389 ساعت 23:17 |

جوک
یه ژاپنی بعد از ۱۵ سال به یه مورچه یاد میده چطوری با چوب غذا بخوره بعد مورچه رو میاره تو میدون که به مردم نشون بده همه دور تا دور می ایستن و نگاه میکنن . یه یارو داشته ازونجا رد میشده میبینه همه عقب ایستادن و یه مورچه هم وسطه میره با پا مورچه رو له میکنه میگه : آخه مورچه هم ترس داره؟؟؟
|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 6 مرداد 1389 ساعت 23:16 |

چوپان دروغگو
ازچوپان دروغگو بعد از مردن مي پرسن اسمت چيه ميگه دهقان فداكار
|+| نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 31 تير 1389 ساعت 0:01 |

جوک
دوست غضنفر بهش ميگه سي دي که بهم دادي خش داره؟ ميگه: آخه آهنگاي قشنگش رو علامت زدم
|+| نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 31 تير 1389 ساعت 0:00 |

ازدواج
يه طوطي با يه قورباغه ازدواج ميكنن بچشون ميشه قوطي
|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 30 تير 1389 ساعت 23:58 |

جوک
یه روز یه اصفهاییه به زنش میگه تا من میرم پشت بوم میام دو تا تخم مرغ درست کن بخوریم. اصفهاییه میره بالا پاش لیز میخوره میوفته وقتی کنار پنجره میرسه به زنش میگه : یکی درست کن .... یکی درست کن ..... یکی
|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 30 تير 1389 ساعت 23:56 |

ماهیگیری
پلیسه به ترکه مگه نمی دونی اینجا ماهیگیری ممنوعه؟ ترکه: ولی تابلو نزدین؟ پلیس: نزدیم که نزدیم ، زود باش از روی آکواریوم بیا پایین
|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 30 تير 1389 ساعت 23:55 |

اصفهونيه دمه مرگ وقت وصيت ميگه : احمد کوجاست؟ -- اينجام بابا .

ممد کوجاست؟ --

 اينجام بابا مامانيت کو ؟

 -- اينجام آقا !

 آ  پدر سوخته ها همتون که اينجاين پس چرا چراغ دستشویی روشنه

|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 30 تير 1389 ساعت 23:53 |

دو تا آبادانی به هم می رسن. اولی می گه: جات خالی... دیروز رفتم شکار، هفت تا خرگوش، چهار تا آهو و سه تا شیر شکار کردم. دومی می گه: همش همین؟ اولی می گه: بابا! آخه با یک تیر مگه بیشتر از اینم می شه؟ دومی می گه: تازه تفنگ هم داشتی؟
|+| نوشته شده توسط آرش در چهارشنبه 30 تير 1389 ساعت 23:51 |

من آرش دانش مبرهن هستم
|+| نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 27 خرداد 1389 ساعت 6:14 |

آخرین کلمات یک ...

آخرین  کلمات یک ...
آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن...
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...
آخرین کلمات یک بیمار : مطمئنید که این آمپول بی خطره؟
آخرین کلمات یک پزشک : راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...
آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 11 شهريور 1389 ساعت 0:15 |

طنز
رفتم گلستان  تا برات با  عشق یه دامن گل بچینم دیدم شلوار پامه !!!
|+| نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 27 خرداد 1389 ساعت 4:54 |

جوک
ترکه با لره میرن بیرون شهر و تو چادر میخوابن، نصفه های شب لره ترکه رو بیدار می كنه میگه: به آسمون نگاه كن چی میبینی؟ ترکه: یه عالمه ستاره! لره : از اینهمه ستاره چی می فهمی؟ ترکه: از چه نظر؟ ستاره شناسی؟ الهیات؟ فلسفه؟ از كدوم زاویه بگم؟ تو چی میفهمی؟ لره: احمق! چادرمونو دزدیدن
|+| نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 27 خرداد 1389 ساعت 4:54 |

جوک
لره سر فلکه سرش گیج رفت مردم گرفتنش. هی داد میزد منو ول کنید فلکه را بگیرید

|+| نوشته شده توسط آرش در پنجشنبه 27 خرداد 1389 ساعت 4:54 |